نجوا
 
قالب وبلاگ


[ جمعه چهاردهم تیر 1392 ] [ 14:21 ] [ صالح نژاد ]


سلام از اینکه به نجوای ما سر زدید متشکریم

کاربران گرامی برای مشاهده بهتر نجوا  استفاده از مرورگر فایرفوکس

را توصیه می کنیم. 

لطفأ نظر یادتون نره


موضوعات مرتبط: پیام های بهداشتی سلامت، بیانات مقام معظم رهبری، طنز - جک - لطیفه، روستای چلونک، مناسبت ها، فرهنگي، سياسي، داستان كوتاه
برچسب‌ها: نجوا, نجوای چلونک, نجوا خراسان جنوبی, نجوا بیرجند, نجوا مداحی
[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 8:51 ] [ صالح نژاد ]
اي بهشت قرب احمد (ص) فاطمه(س)

ليله قدر محمد (ص) فاطمه(س)

اي سه شب بي قوت واز قوت تو سير

هم يتيم و هم فقير و هم اسير

وحي بي ايثار تو كامل نشد

هل اتي بي نان تو نازل نشد

مدح تو كي با سخن كامل شود

وحي بايد بر قلم نازل شود

اي كه در تصوير انسان زيستي

 كيستي تو كيستي تو كيستي

از شب ميلاد تاآخر نفس

 مصطفي (ص)يك دست را بوسيد و بس

آن هم اي دست خدا دست تو بود

اي برآن لبها و دست تو درود

عقل كل از كل هستي شد جدا

تا چهل شب كرد خلوت با خدا

 اين چهل شب در  سرش شور تو بود

 بهر استقبال از نور تو بود

اي كه از سر تا به پا پيغمبري

بلكه هم پيغمبري هم حيدري

تو رسول الله (ص) شويت بوالحسن (ع)

هر سه يك جانيد با هم در سه تن

بس تويي اي عرش حق را قائمه

هم محمد (ص) هم علي (ع) هم فاطمه (س)

بايد اينجا لب فرو بست از بيان

روز محشر قدر تو گردد عيان

صحنه محشر همه پابست توست

اختيار نار و جنت دست توست

مهر تو روز قيامت هست ماست

ريشه هاي چادرت در دست ماست

روز محشر كار ما با فاطمه (س) است

نقش پيشاني ما يا فاطمه (س) است

از كرامت بر جبين ما همه

ثبت كن هذا محب الفاطمه (س)

میلاد حضرت فاطمه بر همه شیعیان مبارک


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، فرهنگي
[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 19:14 ] [ روح الله ]

زن ، رشک حور بود و تمنای خود نداشت 
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت 
 
اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر 
در خانه ی علی سر افشا شدن نداشت 
 
ام البنین (س) کنایه ای از شرم عاشقی است 
کز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت 
 
در پیش روی چهار جگرگوشه ی بتول (س) 
آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت 
 
زن ؟ نه ! همای عرش نشینی که آشیان 
جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت 
 
در عشق پاره های جگر داده بود و لیک 
بعد از حسین ( ع) میل تسلای خود نداشت 
 
عمری به شرم زیست که عباس ( س) وقت مرگ 
دستی برای یاری مولای خود نداشت
افشین علا


موضوعات مرتبط: مناسبت ها، فرهنگي
[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 9:56 ] [ روح الله ]

 


باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه جنگ فرهنگی است و به همین خاطر متخصصین فراوانی در تولید، طراحی، تبلیغ و توزیع آن نقش آفرینی کرده‌اند.



 


موضوعات مرتبط: فرهنگي، سياسي
برچسب‌ها: باربی, باربارا, عروسک جنگی
ادامه مطلب
[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 13:53 ] [ صالح نژاد ]
[ پنجشنبه نهم آبان 1392 ] [ 13:46 ] [ صالح نژاد ]
یک روز عصر که از مدرسه تعطیل شدیم، دیدم روی دیوار روبه‌رویی مدرسه ما، یک جمله تازه نوشتند. رنگ‌ها هنوز خشک نشده بود. وقتی اون جمله رو خوندم، متحول شدم
موضوعات مرتبط: فرهنگي
برچسب‌ها: حجاب, چادر, زيبايي دروني
ادامه مطلب
[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 9:40 ] [ صالح نژاد ]
[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 13:31 ] [ روح الله ]
ازسوي ديگر امام در سالهاي آخر عمر خود شديداً لاغر وضعيف شده بود و به تعبيريکي از افرادي که امام را درآن روزگار ديده بود ازاوچيزي نمانده بود جز سرش، کنايه ازاينکه بدن کاملاً فرسوده ونحيف شده بود. سراسرزندگيش به دشواري وسختي ورنج آفريني گذشته بود. ودرسالهاي آخر عمربر ميزان محدوديت واحضار وتهديد او اضافه مي شد که اين خود بر خستگي ورنجش مي افزود.

روزي منصور به وزير دربارش « ربيع » گفت همين اکنون جعفربن محمد (امام صادق( عليه السلام)) رادراينجا حاضر کن .

ربيع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( عليه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندي به آنحضرت رو کرد وگفت:

« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آيا درمورد سلطنت من اشکال تراشي مي کني ؟»

امام: آنکس که چنين خبري به تو داده دروغگو است ...

ربيع ميگويد: امام صادق( عليه السلام) راديدم هنگام ورود لبهايش حرکت مي کند، وقتي که کنارمنصور نشست، لبهايش حرکت مي کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مي شد .

وقتي که امام صادق( عليه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:

وقتي که شما وارد برمنصور شديد منصور نسبت به شما بسيار خشمگين بود ولي وقتي که نزد او آمدي ولبهاي تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهايتان را به چه چيز حرکت مي دادي ؟

امام صادق( عليه السلام) فرمود : لبهايم رابه دعاي جدم امام حسين ( عليه السلام) حرکت مي دادم وآن دعا اين است :

يا عُدَّتي عِندَ شِدَّتي وَيا غَوثِي عِندَ کُربَتي اَحرِسنِي بِعَينِکَ الَّتي لا تَنامُ وَاکَنِفنِي بِِرُکنِکَ الذَّي لايُرام

« اي نيرو بخش من هنگام دشواريهايم واي پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسايه رکن استوار وخلل ناپذيرت قراربده »

آتش کشيدن خانه امام صادق(عليه السلام)

مفضّل بن عمر مي گويد: منصور دوانيقي براي فرماندار مکه ومدينه حسن بن زيد پيام داد: خانه جعفر بن محمد ( امام صادق (ع) را بسوزان، اواين دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( عليه السلام) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( عليه السلام) آمد ومیان آتش گام برمي داشت ومي فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّري اَنا بنُ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ

« منم فرزند اسماعيل که فرزندانش مانند رگ وريشه دراطراف زمين پراکنده اند منم فرزند ابراهيم خليل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»

برنامه قتل امام صادق (عليه السلام)

سرانجام منصور نتوانست پيشرفت امام را ببيند و عظمت او را تحمل نمايد. طرح قتل او را از طريق مسموم کردن تهيه نمود.

اين نکته راناگفته نگذاريم که بني عباس درس مسموم کردن امامان رااز پيشوايان راستين خود، يعني بني اميه آموختند. معاويه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکرياني دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود ميداد.

منصور توسط والي خود درمدينه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حيله گرانه به گريه وزاري وعزاداري او پرداخت.  اينکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاي شکي براي ما نيست، زيرا که خود بارها گفته بود که او چون استخواني درگلويم گير کرده است.

شايد منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولي چه مي توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعيت. مگر هرکسي ميتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخي چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدليل ابراز تأسف منصور ازمرگ او  وهم گفته اند که اين امر خلاف تحکيم پايه هاي حکومت او بود.  ديگران هم همين افکار راداشته اند  ويا برخي ديگر ازآن به ترديد ياد کرده اند.  ولي باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهديد منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مي شود بني عباس چون بني اميه درخط امام کشي بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آري او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتي بود.

 

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 12:36 ] [ صالح نژاد ]
  بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی  '''UN'''' نصب شده بود. بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون 1951به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ''''UN'''' و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم. از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است.


موضوعات مرتبط: فرهنگي، سياسي، داستان كوتاه
برچسب‌ها: جنایت, افغانها, پناهندگان, فقر
[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 4:21 ] [ روح الله ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام بر تمام دوستان گرامي

اين وبلاگ يك وبلاگ گروهي با

محتواي اجتماعي شامل موضوعات

بسيار متنوع: از طنز گرفته تا پزشكي

سلامت و سياسي و مذهبي و ...

البته خودتون مي تونيد ببينيد.

اميدوارم كه خوشتون بياد و بدردتون بخوره.
امکانات وب

كد نوحه

كد مداحی

<bgsound src="http://s4.picofile.com/file/7831818274/%D8%A3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1.mp3.html" loop="infinite">
ساعت فلش مذهبی
پیج رنک گوگل آیه قرآن